غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
318
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
خواهد آمد . چنگيزخان رسولان او را گرامى داشت و خواست كه خود با او ديدار كند . ايدى قوب به حضور خان شتافت و بىدرنگ بيامد . چنگيزخان او را به خوبى پذيرا آمد و بار ديگر معزز و مكرم به بلاد خود بازش گردانيد . در سال 607 اواخر ماه رجب ، نور الدين ارسلان شاه پسر مسعود پسر مودود پسر زنگى پسر آق سنقر صاحب موصل بمرد . مدت پادشاهى او هجده سال بود . او مردى پر دل و دلير بود . رعايا را به سختى سياست مىكرد و بر ياران خود سخت مىگرفت . حرمت و وجاهت خاندان اتابكى را كه از ميان رفته بود او بار ديگر تجديد كرد . چون مرگش فرا رسيد پسر خود الملك الظاهر عز الدين مسعود را به جاى خود نهاد و فرمود تا به تدبير و حفظ كشور قيام كند و مملوك خود بدر الدين لؤلؤ را كه مردى خردور و صاحب سياست و سرورى بود فرمان داد كه در مصالح ملك بنگرد . پسر خردسال خود عماد الدين زنگى را به قلعهء عقر حميديه و قلعهء شوش امارت داد و او را به عقر فرستاد . در سال 609 سه تن از بازرگانان بخارايى عازم ديار تاتار شدند . با خود كالاهايى از جامههاى زركش و كرباس و جز آن كه باب ذوق مغول بود حمل مىكردند . اينان مىدانستند كه مغولان بهاى متاع را نيكو مىپردازند و در راه نيز از سوى چنگيز جماعتى كه آنان را قرقچى - يعنى نگهبان - مىنامند پاسدارى مىكنند تا راهزنان مزاحم مسافران نشوند . بازرگانان با دلى استوار و اميدى بسيار به عزم تاتار قدم در راه نهادند . چون به نواحى مغول رسيدند نگهبانان به بازجست متاعشان پرداختند و از آنچه در بارها داشتند آگاهى يافتند . قماش يكى از آنان را كه احمد نام داشت در خور خازن خان ديدند و او را با دو تن از يارانش نزد خازن فرستادند . احمد متاع خود بر حاجبان نمود و بهاى هر جامه را كه ده تا بيست دينار مىارزيد سه بالش « 600 » زر طلب كرد و چون چنگيزخان بشنيد خشمگين شد و گفت : اين غافل گويى مىپندارد كه ما تاكنون جامه نديدهايم . سپس به خازن فرمان داد كه از آن قماشهايى كه ملوك ختا به او هديه دادهاند چيزهاى نفيسى به او نشان دهد و صورت هر چه با اوست بنويسند و آنها را به حواشى و خدم كه در آنجا حضور دارند بدهند و احمد را نيز بند برنهند و به زندان كنند . آن دو تن را كه با احمد بودند فراخواند . آنها همه متاع خويش عرضه داشتند و گفتند : همهء اينها را آوردهايم كه